ستارگان خاکي

 

   1   2      >
 ●+ از وبلاگ موجي عشقپنجشنبه 3 مرداد 1387 - ساعت 10:45 صبح

نويسنده: سید میثم موسویان


آسماني ها ، جلوه در اين عبد کنيد.


التفات حق، بر دست دل ما


اين چنين هويدا شد ، به نام شهيد



 


روي صحبت با دانشجوهاي نسل سومي :


شهيد به مثابح شيشه عطري هست که دربش رو باز کنن تمام بخار ميشه همه جا رو معطر ميکنه .


آسماني شدن در جوار حق ، در حسينيه مجنونان به عشق علم الهدي ، آرزوي چيره شدن بر نفس ، حاجتي بي پايان.


چشمان اشک آلود ، آتشي زبانه دار ، ساقي مانده با لبهاي تشنه که به کدامين يک از اين سيراب شدگان ، حسرت عشق را بچشاند؟


و ما همان بازماندگان هستيم که حتي بزم چشمان اشک آلود را هم به ديار حسرت مي بينيم.


اين بار قلم سياه دل ، به هويزه دست تمنا گشوده است . تا شايد نگاهي از ما فوق ماده ، از ما فوق اين آتش گرماي هويزه به اين چهره رو به زوال شود.


يادگفته آن عاشقي افتادم:


کدامين بنده اين گونه است، اي سيد اي حسين ، چگونه تو قرآن را در تمام وجودت خلاصه کردي که حتي براي پيدا کردن تنت در زير زنجير هاي تانک شيطان ، قرآن نشانه تو شد، و اين گواه بر وجود تو در بهشت است . اما چگونه؟


آري اين گونه تو ميپنداشتي،که اي خدا اگر تو در محشر از ما اين سئوال را طلب کني که اي عبد "هل اقرأ قرآن؟


و جواب تو قالوأ بليَ بود.


جواب ما چيست؟


وچه حسيني بودي که شمع محفل را درشب عشق روي به خاموشي کشاندي ، درب حضور را گشودي تا نااهلان ديار تو از ميدان کربلاي تو خارج شوند. اما تو مسافرکش کربلا بودي و از براي آن يارانت که پيوند به افلاک حسين (ع) زدي.


محمد حسين جان، حسرت ميبرم از نگاهت ، چه آسماني بودي، حسرت ميبرم از کلامت چه خدايي بودي، حسرت ميبرم از نگاهت ، چه مهدوي بودي، حسرت ميبرم از غنايت چه بهشتي بودي، حسرت ، غبطه ، آرزو، حاجت ، دگر واژي نميابم چه بگويم ، جملگي ما حسرت کش نگاه تو شده ايم . بس.


از کنارهاي فرات بوي ياس حضرت احساس ميايد . از بهشت براي ما بگو اي بهشتي..


پندار من اين شد در روياي صادقه دل:


هر صبح با سلام بر حسين (ع) از خواب تن نازي خويش در بهشت چشم وا ميکني، در محفل او سر خم ميکني، در جوار او چهره  خيس ميکني، در نگاه او عشق آغاز ميکني ، بگو به من آيا اين گونه هست؟


حسين جان:


عشق را بهانه کردم، دل را کوچه کردم ، چشم را دريا کردم، صبر را پيشوا کردم ، غم را شاه کردم، مهتاب را خميده کردم، سکوت را مبهوت خودکردم، تا شايد نگاهي از مافوق عشق احساس کنم....


نگاهي اي سبوي عشق ، از براي مولاي ، تو دعا کن ، شايد فرجي شد.


تقديم به دانشجوي شهيد سيد محمد حسين علم الهدي .


 

 ●+ ياعلي (ع)يکشنبه 23 تير 1387 - ساعت 12:21 عصر

نويسنده: سید میثم موسویان

بر دل ياقوت با خط طلا بنوشتند،


                               شيعيان حاجي شدند چون دور حيدر گشتند


 


 


ايام 13 رجب بر شما مبارک.


*اعتکاف يادتون نره!*


 

 ●+ طرح ميثاق با نشاط و تعالي!يکشنبه 23 تير 1387 - ساعت 12:7 عصر

نويسنده: سید میثم موسویان

از همه شما عزيزان دعوت مي کنم که در طرح نشاط و تعالي که در تابستان و در پايگاههاي بسيج برگزار مي شود شرکت نماييد و از برنامه هاي آن لذت ببريد.


 


موفق باشيد!


 

 ●+ اي شهيد...يکشنبه 23 تير 1387 - ساعت 12:3 عصر

نويسنده: سید میثم موسویان

اي شهيد!



اي که بر کرانه ازلي و ابدي وجود برنشسته اي...



دستي بر آر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب بيرون کش...


شهيد سيد مرتضي آويني


 

 ●+ نخلستان شعر و ادبيکشنبه 23 تير 1387 - ساعت 12:2 عصر

نويسنده: سید میثم موسویان

شکسته قاب دلم در زمان پنجره ها


به پيچ کوچه اي از آسمان پنجره ها


غروب و اشک و من و يک دل پر از آتش


بيا و بشو مرا از زبان پنجره ها


هواي ابري و يک جاده پر از گريه


نفس نفس زدن بي امان پنجره ها


هزار راه نرفته هزار کوچه سکوت


هزار آينه تا کهکشان پنجره ها


به کوچ خسته شب تمام شد و گم شد


ميان حجم غبار  کاروان پنجره ها


تو خواب مانده اي و اين منم فقط که شدم


در اين سکوت عجيب همزبان پنجره ها


هميشه منتظرم تا کمي شهيدانه


به کربلا بروم از جهان پنجره ها


در انتهاي غروب من نماز خواهم خواند


با احترام خدا با اذان پنجره ها



 

 ●+ بسيجي در دلش زهرا (س)نشسته...جمعه 14 تير 1387 - ساعت 1:8 عصر

نويسنده: خادم الشهداء

در کوره راه هاي پس از جنگ، از خدا بخواهيدکه بسيجي بمانيد ودر اتفاقات سياسي و معيشتي و اجتماعي ، وقتي به شما خيانت مي کنند ، مقابله به مثل نکنيد. اگر شما را تکذيب مي کنند و راه و رسم شما را ((دروغ)) مي خوانند،
دل آرام باشيد و ترديد نکنيد .


اگر تملق تان مي گويند (و معمولا طمعي دارند!) بازي نخوريد و کوتاه نياييد و به روي ناپاکان و آزمندان ، لبخند نزنيد، و اگر بد شما را مي گويند، دچار ياس و غم نشويد و احساس تنهايي و بي چيزي نکنيد


                                                                                                       استاد رحيم پور ازغدي


 

 ●+ آخر شهادت آرزوته يا هدفت؟؟؟جمعه 14 تير 1387 - ساعت 12:50 عصر

نويسنده: خادم الشهداء

تا حالا شده فکر کني که آيا شهادت برات آرمانه  يا آرزو؟؟؟؟


بزار بهتر حرفم رو بزنم......


آيا تو دوست داري شهيد بشي يا هدف از زندگيت شهادته... ؟ براش برنامه ريزي کردي ، روش حساب باز کردي و خلاصي بخوام بگم يه جورايي منتظر شهادتي يا نه برنامه خاصي نداري فقط بلدي دعا کني که اللهم ارزقنا توفيق شهادة في سبيلک و توقع  داري بدون هيچ عرق ريختني عنايتي حاصل بشه و دعات مستجاب بشه...


آخه بعضيا که شايد تعدادشون هم کم نيست خيال ميکنن شهيد شدن يه دفعه اي و اتفاقيه... وقتي يکي شهيد ميشه ميگن خوش به حالش به آرزوش رسيد!!!!! غافل از اينکه شهادت واسه اين بابا آرزو نبوده که...... هدف بوده!!!!!!! يعني کلي برنامه ريزي کرده ، کلي جون کنده ، کلي شب تا صبح اشک ريخته و کلي بار از رو دوش خسته جونا برداشته تا تونسته به هدف مقدسش برسه....


خدا وکيلي بشين و چند دقيقه با خودت فکر بکن ببين به چه نتيجه اي ميرسي....


آخر شهادت آرزوته يا هدفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟


منتظر جواباتون هستم... انشاءالله با معرفت شهيد بشي


 

 ●+ محفل دلسوختگانپنجشنبه 30 خرداد 1387 - ساعت 12:6 صبح

نويسنده: خادم الشهداء


عاشقم.عاشق وجزوصل تو درمانش نيست

کيست کاين آتش افروخته در جانش نيست

جزتو درمحفل دلسوختگان ذکري نيست

اين حديثي است که آعازش و پايانش نيست

راز دل را نتوان پيش کسي بازنمود

جز بردوست که خود حاضرو پنهانش نيست

باکه گويم که بجز دوست نبيند هرگز

آن که انديشه و ديدار به فرمانش نيست

گوشه چشم گشا برمن مسکين بنگر

نازکن ناز که اين باديه سلطانش نيست

سر خم بازکن و ساغر لبريزم ده

که به جز تو.سرپيمانه وپيمانش نيست

نتوان بست زبانش زپريشان گويي

آن که در سينه به جز قلب پريشانش نيست

پاره کن دفتر وبشکن قلم و دم بربند

که کسي نيست که سرگشته و حيرانش نيست

شعر از امام خميني (ره)

 

 ●+ چندغزل عرفاني ديگر از ديوان امامچهارشنبه 29 خرداد 1387 - ساعت 11:55 عصر

نويسنده: خادم الشهداء

دريا و سراب

مارا رهاکنيد در اين رنج بي حساب

باقلب پاره پاره و با سينه اي کباب

عمري گذشت درغم هجران و روي دوست

مرغم بروي آتش.وماهي برون آب

حالي.نشدنصيبم ازاين رنج زندگي

پيري رسيد غرق بطالت. پس از شباب

از درس و بحث مدرسه ام حاصلي نشد

کي ميتوان رسيد به دريا از اين سراب؟

هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم

چيزي نبود غير حجابي پس از حجاب

هان اي عزيز فصل جواني بهوش باش

درپيري ازتو هيچ نيايدبه غير خواب

اين جاهلان که دعوي ارشاد ميکنند

در خرقه شان به غير"منم"تحفه اي مياب

ما عيب و نقص خويش و کمال و جمال غير

پنهان نموده ايم .چوپيري پس خضاب

دم درنيار و دفتر بيهوده پاره کن

تاکي کلام بيهده گفتار ناصواب

 

 ●+ حکايت هاي عبرت آموز(2)يکشنبه 26 خرداد 1387 - ساعت 8:13 عصر

نويسنده: خادم الشهداء

چه کنم با شرم؟
مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله عليه و آله آمد وگفت: (( يا رسول الله!گناهان من بسيار است . آيا در توبه به روى من نيز باز است؟ )) پيامبر (ص) فرمود: (( آرى، راه توبه بر همگان، هموار است . تو نيز از آن محروم نيستى . ))
مرد حبشى از نزد پيامبر (ص)رفت . مدتى نگذشت که بازگشت و گفت:
((يا رسول الله!آن هنگام که معصيت مى‏کردم، خداوند، مرا مى‏ديد؟ ))
پيامبر (ص) فرمود: (( آرى، مى‏ديد )) مرد حبشى، آهى سرد از سينه بيرون داد و گفت: (( توبه، جرم گناه را مى‏پوشاند؛ چه کنم با شرم آن؟ )) در دم نعره‏اى زد و جان بداد .


گيرم که ز جرم و گنهم در گذري               زان شرم که ديدي که چه کردم چه کنم


 

 ●+ داستان شهداشنبه 25 خرداد 1387 - ساعت 7:2 عصر

نويسنده: سید میثم موسویان

براساس خاطره اى از شهيد معظم محمد موحدى راد

زهرا فرخى
چند روزى مى شد که براى گفتن حرفى، دل دل مى کرد. مى آمد پيشم مى نشست، اما عوض اين که حرفش را بزند به در و ديوار نگاه مى کرد، در آخر هم عين آدم هاى سرخورده از اتاق بيرون مى رفت. چيزى ازش نمى پرسيدم. مى دانستم به وقتش مرا در جريان خواهد گذاشت. نمى دانم چرا اين بار خيلى طول کشيد. ديگر صبرم تمام شده بود، گفتم: «محمود جام چشمهات، لبهات، مى خوان چيزى بهم بگن چرا جلوشان را مى گيرى؟»
گفت: «يعنى نمى دونى؟ چرا نمى ذارى برم جبهه؟»
فکرش را هم نمى کردم، ناراحت شدم، قاطع تر از دفعات پيش گفتم: «دوباره شروع نکن، بى فايده س.»
مى دانست نمى تواند مرا راضى کند، بنا کرد به گريه. تحمل ديدن اشک هايش را نداشتم. رو برگرداندم طرف پنجره.
گفت: «مادر! چند شب پيش آقايى آمد به خوابم، نفهميدم کيه، ولى همش مى گفت: عجله کن، برو جبهه، حالا نمى ذارى برم ببينم اون جا چه خبره؟»
تا گفت آقا، برگشتم نگاهش کردم. تو نگاهش دنيايى التماس بود. دست و پايم به لرزه افتاده بود. گفتم: «آقا؟! پس بالاخره آمد؟!»
با چشم هاى گرد شده فقط نگاهم مى کرد.
ادامه دادم: «پدرت هم نفهميد اون آقا کى بود»
گفت: «معلوم هست چى مى گى مادر؟»
گفتم: از وقتى جنگ شروع شد، اين کابوس رو با خودم يدک کشيدم. بار اول و دوم که رفتى جبهه زياد بهم سخت نگذشت، آخر مى دانستم برمى گردى. اما از وقتى آمدى و پا تو يک کفش کردى که بايد برم بدجور دلم به شور افتاده.
همان طور با تعجب داشت نگاهم مى کرد، حق هم داشت.
گفتم: «سه روزه بودى که پدرت خواب ديد. توى اون خواب هم سه روزه بودى.»
گفت: «حرف تو عوض نکن مادر، من دارم از جبهه حرف مى زنم، اون وقت شما از خواب بابا!»
- پدرت مى گفت: محمود را پشتم بسته بودم! يک هندوانه هم تو دستم بود. همين طور داشتم مى آمدم که رسيدم به يک بيابان. ديدم باغ سرسبزى وسط بيابان است. آقايى هم دم در باغ ايستاده، يک چراغ نقره اى هم دستش است، به در باغ که رسيدم، محمود را از پشتم باز کردم. گذاشتم زمين تا هندوانه بخورم، يک هو ديدم محمود نيست، با خودم گفتم، خدايا! يک بچه سه روزه کجا مى تونه بره؟
خوب که نگاه کردم، ديدم وسط باغ نشسته؛ با گل  ها و پروانه ها بازى مى کند. دويدم آوردمش. دوباره تا حواسم به هندوانه پرت شد، ديدم رفته تو باغ. نگاهى به دربان باغ کردم که مبادا جلويم را بگيرد. اما چيزى نگفت، سريع تر از قبل آوردمش، ولى بار سوم...
- بار سوم چى مادر؟
- پدرت گفت: بار سوم که رفتم بيارمش، آن مرد جلويم را گرفت. بهش گفتم، من پدرشم، مى ترسم بزنه گل هاى مردمو خراب کنه. در جوابم گفت: اين باغ و در و دشت رو که مى بينى، همه مال خودشه. بذار هر کارى دلش مى خواد بکنه.
طورى نگاهم مى کرد که انگار متوجه منظورم نشده است. گفتم: نمى فهمى! نوبت به بار سوم رسيده، من نذاشتم برى، خودش آمده دنبالت!
دوباره گريه کرد، لبهايش مى خنديد اما اشک از چشمانش سرازير بود.
گفت: «اون وقت تو نمى خواى بچه ات بره وسط باغ با گلها و پروانه ها بازى کنه؟».
راضى نشدم دلش را بشکنم. خنديدم و او رفت تا باغ گل ها و پروانه هايش را پيدا کند.
با تشکر از معاونت پژوهش و تبليغات بنياد شهيد انقلاب اسلامى خراسان


 

 ●+ در محضر بهجت (1)سه‏شنبه 21 خرداد 1387 - ساعت 4:4 عصر

نويسنده: سید علی محمودی

 آيت الله  بهجت

 


حضور قلب در نماز 


 


1 - اجمالاً بفرماييد حضور قلب چگونه حاصل مي شود؟


«اگر مقصود حضور قلب است با نوافل و عبادات مستحبه تحصيل مي شود و از آن جمله تبديل فرادي به جماعت است و تحصيل حضور قلب به اين مي شود که در اوقات غفلت به خودش فشار نياورد و در اوقات حضور اختياراً آن را از دست ندهد.»1


(ميگويم : يعني اگر در نماز حضور قلب نداشته با نافله اين فقدان را جبران کند و به اين صورت که نوافل را با حضور قلب بخواند و اين طور نباشد که نماز بدون حضور قلب را دوباره بخواند.)


 


2 - براي تمرکز فکر در نماز دستورالعملي بفرماييد؟


«در آني که متوجه مي شويد اختياراً منصرف نشويد.»2


(ميگويم : يعني زماني که در نماز توجه داشتيد از روي اختيار آن را از دست ندهيد و اين کار در صورت تکرار باعث مي شود انسان خود به خود حضور قلبش حفظ شود.)


 


3 - در هنگام نماز حضور قلب را در خودمان به وجود بياوريم؟


«يکي از عوامل حضور قلب اين است که در تمام بيست و چهار ساعت بايد حواس باصره ، سامعه و ... خود را کنترل کنيم ؛ زيرا براي تحصيل حضور قلب بايد مقدماتي را فراهم کرد بايد در طول روز گوش ،‏چشم و همچنين ساير اعضاي خود را کنترل کنيم . و اين يکي از عوامل تحصيل حضور قلب در نماز مي باشد.»3


 


4 – چگونه در نماز حضور قلب داشته باشيم؟


«آسانترين روش براي حضور قلب بطوري که کسي نگويد نميتوان ، اين است که - البته بين نماز و غير نماز فرقي نيست ، حضور قلب هميشه بايد باشد ولي در نماز اهميتش بيشتر است - اگر متوجه خدا و نماز شد اختياراً خود را از اين توجهش منصرف نکند البته غفلتاً اشکال ندارد و مثل ديگر موارد غفلت است. اگر انسان يک لحظه ياد خدا افتاد و قلب خودش را منصرف نکرد ، کافي است. هر چه هست و نيست اين اختيار کارگر است. اين را يا بايد به عمل بفهمد يا به برهان (انسان در شبانه روز چقدر متوجه خدا مي شود) توجه به خدا هم از طريق برهان ممکن است و هم از راه تجربه و عمل ممکن است اين را بفهمد.»4


 


پاورقي :


1 – به سوي محبوب / 62


2 – در خلوت عارفان / 107


3 – برگي از دفتر آفتاب / 133


4 – فيضي از وراي سکوت / 229


 


 

 ●+ اشعار مرحوم سپهر (صوتي)سه‏شنبه 21 خرداد 1387 - ساعت 12:17 عصر
 ●+ متن کامل مصاحبه عبدالرضا هلالي-6 / 11 / 86جمعه 17 خرداد 1387 - ساعت 11:51 صبح

نويسنده: سید میثم موسویان

شناسنامه


عبدالرضا هلالي هستم اصليتم خرمشهري است. بندرعباس به دنيا آمده و در تهران بزرگ شده ام. بچه مجيديه ام . دانشجوي انصرافي حقوق قضايي بودم ديپلم نيز نقشه کشي ساختمان است.يک خواهر و دو برادر دارم و فرزند سوم خانواده . يکي از برادرانم خارج از کشور است. متاهلم دو دختر دارم. دختر بزرگم فاطمه با ?سال سن و دختر کوچکم نازنين رقيه که يک سال دارد .


يک سال


از سال گذشته که مهمان تلاشي ها بودم تا به حال يک سال به فکر پرداختم تو اين مدت توانستم بيشتر استراحت کنم بيشتر به خودم و خانواده ام رسيدم بيشتر نظاره گر مراسم همکارانم بودم و ارزيابي مي کردم تا ببينم چه کساني بيشتر مرا از هدفم دور مي سازند و چه کساني کمک به پيشرفتم مي کنند .


پس از رشد


وقتي رشد مي کني و به هر دليلي محبوب مي شوي ناگهان در کانون تو جهات قرار مي گيري و خيلي ها به سمتت مي آيند به خصوص اگر براي يک جوان اين اتفاق بيفتد احتمال آسيب پذيري اش بيشتر است زيرا جواني همواره توان با واژه خامي مي آيد


رتوش


در اين يک سال خودت را رتوش کرده اي ؟ هلالي : بله


خلوت


تلاش:سعي کرده اي تا درو و برت را هم خلوت تر کني مخصوصا از آدمهايي که در ظاهر رفيق بودند و ...؟ هلالي : خيلي ها بودند که منافع شخصي خود را مي خواستند و هدفشان از نزديک شدن به من دوستي واقعي با هلالي نبود به هر حال ايشان آمدند جلو و ضربه شان را زدند و در آينده هم شايد بزنند. آنها الان رفته اند و من به جايي رسيده ام که تلاش مي کنم در انتخاب اطرافيانم دقيق تر باشم. در کل مداحان بايد حريم خاصي براي خودشان قائل باشند .


حاشيه


بدترين ضربه خودم از مسائل حاشيه اي بود. وقتي هجمه ي حواشي آغاز مي شود فکر و تمرکزم از موضوع اصلي (مداحي)باز مي ماند آنها  مرا به خاطر خودشان به اين سو و آن سو مي کشاندند. الان مي گويم رفيق من کسي است که رفيق امام حسين باشد . هميشه حرفم همين بوده ولي بيشتر از گذشته مراقب افرادي که تظاهر مي کنند هستم .


غبطه


تلاش:خيلي ها به موقعيت هلالي غبطه مي خورند چون به هر صورت توانسته اي در اوج جواني به شهرت و محبوبيت برسي هلالي : شخصا از تماشاي موفقيت هر انساني لذت مي برم اما نمي دانم که ديگران هم نسبت به من چنين ديدگاهي دارند يا خير ...


 


ادامه مطلب...

 

 ●+ پست الکترونيکي ستارگان خاکي:يکشنبه 5 خرداد 1387 - ساعت 11:2 عصر

نويسنده: سید میثم موسویان

نظرات خصوصي خود را با ما در ميان بگذاريد:


setaregankhaki@yahoo.com


 

   1   2      >
 ●ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[3/5/1387- 10:45 ص] از وبلاگ موجي عشق
[23/4/1387- 12:21 ع] ياعلي (ع)
[23/4/1387- 12:7 ع] طرح ميثاق با نشاط و تعالي!
[23/4/1387- 12:3 ع] اي شهيد...
[23/4/1387- 12:2 ع] نخلستان شعر و ادب
[14/4/1387- 1:8 ع] بسيجي در دلش زهرا (س)نشسته...
[14/4/1387- 12:50 ع] آخر شهادت آرزوته يا هدفت؟؟؟
[30/3/1387- 12:6 ص] محفل دلسوختگان
[29/3/1387- 11:55 ع] چندغزل عرفاني ديگر از ديوان امام
[26/3/1387- 8:13 ع] حکايت هاي عبرت آموز(2)
[25/3/1387- 7:2 ع] داستان شهدا
[21/3/1387- 4:4 ع] در محضر بهجت (1)
[21/3/1387- 12:17 ع] اشعار مرحوم سپهر (صوتي)
[17/3/1387- 11:51 ص] متن کامل مصاحبه عبدالرضا هلالي-6 / 11 / 86
[5/3/1387- 11:2 ع] پست الکترونيکي ستارگان خاکي:
[همه عناوين(39)][آرشيو شده ها]

 

پنجشنبه 7 شهريور 1387

براي تعيين شهر خود روي کادر کليک نماييد.
اعلام اوقات شرعي براساس ساعت
رايانه‌ي شما مي‌باشد.
 

d خانه c

d شناسنامه c

d ايميل c

کل بازديدها:1032
بازديد امروز:2
بازديد ديروز:10


لیست نویسندگان

ستارگان خاکي
مدير وبلاگ : خادم الشهداء[13]
نويسندگان وبلاگ :
سید علی محمودی[2]
حمید جعفری منش[1]
روح الله فرازی[0]
ناصر بخشی نیا[0]
سید محمد حسن زاده[0]
سید میثم موسویان[16]
سید مجتبی موسوی[-3]
سید مصطفی حیدری[6]



لوگوي دوستان


حدیث روز